آه از آن روزی که دل عاشق شود, روز و شب را از پی خوبان رود. وقت را نشناسد از بی وقت او, نیم شب یا موقعی دیگر بود. بی خور و خواب و مریض و ناتوان, گه خزد رو سینه و گاهی دود. هر زمان افتان و خیزان باشد او, گه رود در باطلاقی او فرو. هر کجا بیند نشانی از نگار, بر وجود آن نماید افتخار. اقتداری بیند از آن نازنین, کس ندیده از کسی روی زمین.
[ دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۳ ] [ 6:46 ] [ غفار واحدی ]
برچسب:
نویسنده: فاطمه کوشکی